الشيخ عباس القمي
251
وقايع الأيام ( فيض العلام في عمل الشهور ووقايع الأيام ) ( فارسى )
پيغمبرى و خانم مىباشى نه آنكه دختر يك مرد فعله خود را گمان كنى . و او بمرد و شأن خود را ندانست و نفهميد كه كى بود و چه جلالت داشت . بالجمله ، عيسى در كوفه بمرد و چون چيزى نداشت كه خرج يتيمان او كنند ، لاجرم يتيمان او را براى مهدىِ عباسى بردند كه شايد به حال آنها ترحّمى كند و از او امان طلبيدند كه آن كودكان را اذيت و آزارى نرساند . مهدى چون ايشان را ديد بگريست و گفت : اطفال كوچك را چه تقصير است كه من ايشان را آسيبى برسانم ، آنكه با سلطنت من معارض بود پدر ايشان بود ، و اگر او نيز با من منازعت نمىداشت و به نزد من مىآمد مرا كارى با وى نبود تا چه رسد به كودكان يتيم . پس آن يتيمان را به سينه چسبانيد و ايشان را به كفالت خود در آورد . در اين روز ، حدود سنهء 438 ، احمد بن محمد بن ابراهيم ثعلبى ، مفسّر مشهور ، وفات كرد . « 1 » شب بيست و پنجم در سنهء 198 ، محمد امين برادر مأمون را در بغداد به قتل رسانيدند « 2 » و سر او را براى مأمون به خراسان فرستادند . مأمون دنياپرست امر كرد كه سر برادر را در صحن خانه بر چوبى نصب كردند و لشكر و جنود خود را طلبيد و شروع كرد به عطا دادن و هر كدام را كه جايزه مىداد ، امر مىكرد كه ابتدا بر آن سر لعن كنند ، پس جايزه خويش بستانند . مردم نيز لعن كردند و جايزه گرفتند . و از اين كار مأمون معلوم مىشود كثرت شقاوت و دنيادارى مأمون كه به جهت امر خلافت بدون تقصير برادر خود را بكشد و با سر او اين نحو عمل كند و با اين حال تا دو ماه اصرار كند به حضرت رضا عليه السلام كه من
--> ( 1 ) . وفيات الأعيان ، ج 1 ، ص 80 ، ش 31 « الثعلبي » . ( 2 ) . كامل ابن اثير ، ج 6 ، ص 288 .